السيد جعفر السجادي
275
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
آنها را رد كرده گويد شفيع آن موجوداتىاند كه واقع در سلسلهء ايجاد و علت طوليهاند و در موجودات پست شفاعت و شفيع وجود ندارد ، كه فرمود « وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ » خلاصه اين كه ملا صدرا گويد مأذون براى شفاعت اولا و بالذات شخص حقيقت محمديه است كه در بدايت خلقت عقل اول و قلم اعلى و عقل قرآنى ناميده شده است و در آخر هم به محمد بن عبد اللَّه و خاتم انبيا ختم مىشود در مقام ظهور بشر جسمانى كه فرمود « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين » و فرمود « انا سيد ولد آدم و صاحب اللواء و فاتح باب الشفاعه يوم القيامه » و بعد از او حقيقت علويه كه در بدايت به نام نفس كلى اولى و لوح محفوظ و قلم اعلى و ام الكتاب ناميده شد و سپس الاقرب فاالاقرب . ملا صدرا مراتب عقول و نفوس و افلاك را با مقام رسالت و ولايت و ائمهء دوازده گانه منطبق كرده است . همانطور كه مراتب عقول و نفوس واسطهء در فيض به عناصر و مواليداند همانطور هم ائمه واسطهء در فيضاند به بندگان . شكل - شكل يكى از كيفيات مخصوصهء به كميات است چنانكه گفتهاند « الشكل هيئة حاصلة فى المقدار او المتقدر من جهة احاطة حدا و حدود » . « 1 » شم - در تحت عنوان كلمهء شامه بيان شد كه آن يكى از حواس ظاهره است كه عضو آن بينى است . صدرا در مقام مقايسهء ميان شامه و ذوق گويد شم الطف از ذوق است چنانكه ذوق الطف از لمس است و در عين حال لمس و ذوق و شم « لامسه ذايقه و شامه » اكثف مشاعر و قوا مىباشند . حواس خمس ظاهرى . « 2 » شؤونات و تجليات حق - هويات وجودى عالم را شؤونات حق نامند . هر شأنى از شؤون حق مرتبهاى از وجود و هويتى از هويات است ملا صدرا گويد : « 3 » شؤونات و تجليات - حق تعالى را شؤونات و تجليات ذاتى است ازلا و ابدا و براى او بر حسب حقيقت ، اسمايى است و نيز بر حسب « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » شؤون و تجلياتى است ، متجدد و متعاقب و بر حسب آن شؤون ، اسما و صفات اضافى يا سلبى است و براى هر يك از آن سه قسم نوعى از وجود است زيرا وجود نظر به سعهء دايره او شامل همهء اشياء است حتى اعدام و قوتها و امكانات و استعدادات ، زيرا براى هر يك از آنها ماهيتى و معنايى است . فرق بين ذات ، صفت و اسم ، اين است كه ذات عبارت از هويت شىء و نحوه وجود او است يعنى وجود خاص به او . هر هويت وجودى را صفات كليه ذاتى است و صفات عرضى . شوق - ميل مفرط را شوق گويند و عبارت از طلب كمال « ما هو حاصل بوجه غير حاصل بوجه » مىباشد زيرا چيزى كه عادم امرى باشد رأسا مشتاق به آن نخواهد شد زيرا تصور آن را نمىكند كه مشتاق به آن شود و شوق به معدوم مطلق محال است . و بالجمله شوق استدعاى كمال است . « 4 » شوق حيوانى عبارت از امرى است كه مبدأ
--> ( 1 ) اسفار ، ج 4 ، صص 163 ، 166 . ( 2 ) همان ، صص 138 ، 140 . ( 3 ) مفاتيح الغيب ، ص 327 . ( 4 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 241 - 243 .